منم، یه تقویمِ پر از زمستون چله نشینِ دلی درب و داغون
سالِ کبیسم وُ شگون ندارم از هیچ کسی؛ خاطره ای ندارم
جز یه نفر، که درب و داغونم کرد بره بودم؛ گرگِ بیابونم کرد
اما دلم توو غربتِ بیابون؛ از راهی که رفته، نشد پشیمون
دل، ای دلِ دیوونه! کی قدرتوُ می دونه برو؛ فکرِ خودت باش پر از گرگه، زمونه
باز منتظر نشستی آب میشی؛ دستی دستی تو هم باید مثلِ اون؛ دلش رو می شکستی
منم، یه تقویمِ پر از زمستون چله نشینِ دلی درب و داغون
سالِ کبیسم و شگون ندارم از هیچ کسی؛ خاطره ای ندارم
جز یه نفر، که درب و داغونم کرد بره بودم؛ گرگِ بیابونم کرد
اما دلم توو غربتِ بیابون؛ از راهی که رفته، نشد پشیمون
دل، ای دلِ دیوونه کی قدرتو می دونه برو؛ فکرِ خودت باش پر از گرگه، زمونه
باز منتظر نشستی آب میشی؛ دستی دستی تو هم باید مثلِ اون؛ دلش رو می شکستی
دل، ای دلِ دیوونه! کی قدرتوُ می دونه؟ برو؛ فکرِ خودت باش پر از گرگه، زمونه
باز منتظر نشستی آب میشی؛ دستی دستی تو هم باید مثلِ اون؛ دلش رو می شکستی


نظرات