بعد از تو | محمد لطفی

بعد از تو

هر شب؛ یه خوابِ تازه می بینم
روزا نمی فهمم، کجا میرم
چند ساله رفتی، زندگیم اینه
حس می کنم؛ از زندگی سیرم
رفتی… نمی دونی، که بعد از تو
سرما؛ نشسته توو تنِ خونه
چند ساله، دستاتو نمی گیرم
چند ساله، این خونه زمستونه
رفتی… نمی دونی، که تنهایی
پُر کرده؛ این دنیای خالیموُ
تاریک می بینم، بدونِ تو
آینده ی دستای خالیموُ
چشماموُ می بندم؛ که برگردی
چه آرزویه کهنه ای دارم!
یخ بسته احساسم؛ بدونِ تو
یه کوه آتیشه؛ توی سینه ام
چیزی نمونده عادتم شه، درد
وقتی نباشی؛ بی تو من اینم
چیزی نمونده عادتم شه، درد
وقتی نباشی؛ بی تو من اینم
رفتی… نمی دونی، که بعد از تو
سرما؛ نشسته توو تنِ خونه
چند ساله، دستاتو نمی گیرم
چند ساله، این خونه زمستونه
رفتی… نمی دونی، که تنهایی
پُر کرده؛ این دنیای خالیموُ
تاریک می بینم، بدونِ تو
آینده ی دستای خالیموُ

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *