آرزو | محمد لطفی

آرزو

نفهمیدی که اشوبم از اون لحظه از اون دیدار
ندیدی وجود من پر بود از عشق از احساس
تو این دنیا چه اروم و چه قلب محکمی داری
نه یک بار که بودم من نشنیدم دوستم داری
تو رفتی قبول کردم ولی باز آرزوت کردم
که باز هم بیاد روزی که دستاتو بگیرم
نمیدونی چه حالی دارم از وقتی که دل کندی
چه بیزار شدم از ادما روز های تکراری
چقدر سخت بود برای من ببینم که بری راحت
همین بس بود که یک لحظه برگردی به یاد من
تو رفتی قبول کردم ولی باز آرزوت کردم
که باز هم بیاد روزی که دستاتو بگیرم
تو رفتی قبول کردم ولی باز آرزوت کردم
که باز هم بیاد روزی که دستاتو بگیرم
نمیدونی چه حالی دارم از وقتی که دل کندی
چه بیزار شدم از ادما روز های تکراری
چقدر سخت بود برای من ببینم که بری راحت
همین بس بود که یک لحظه برگردی به یاد من
تو رفتی قبول کردم ولی باز آرزوت کردم
که باز هم بیاد روزی که دستاتو بگیرم

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *