جانِ جان تصنیف | محمد اصفهانی

جانِ جان تصنیف

پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
بی تن مرو …
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من
تابان من …
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من …
چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
ای جان جان بی تن مرو …
وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من
ای شعله تابان من …
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من
ای مانده در هجران مرو زارم بکش ای جان برآ
سرمست و خندان از درآ
ای یوسف کنعان من
ای شیر خدا شمس ضحی شه من
ای بحر وفا بدر الدجا مه من
ای ماهم علی شاهم علی علی جان
ای پیرم علی میرم علی علی جان
رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند
غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند
ای شیر خدا شمس ضحی شه من
ای بحر وفا بدر الدجا مه من
ای ماهم علی شاهم علی علی جان
ای پیرم علی میرم علی علی جان

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *