دریابم | معین زد

دریابم

آمده ام خسته به مهمانیت از همه کندم که همه فانی اند
تشنه خودم روی خودم آب بست بر سر این سفره مرا آب هست
لب به غذا می نزدم قاضیم هر چه تو نانم بدهی راضیم
قصه میان من و تو فرق داشت با آنکه برا خیرالعمل شرط داشت
بنده ای خانه خرابم تو مرا دریابم دیده بودم که تو پس می نزنی در خوابم
تکیه بر هر که زدم خالی و چون دیوار ریخت
تو ولی اما اگر شاید نداری جنس تو دیوار نیست

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *