از من بگریزید | مهدی یغمایی

از من بگریزید

اندوهِ تو شد واردِ کاشانه ام؛ امشب… مهمانِ عزیز آمده در خانه ام؛ امشب
صد شکر خدا را که نشسته ست به شادی؛ گنجِ غمت، اندر دلِ ویرانه ام امشب
ترسم؛ که سرِ کوی تو را سیل بگیرد… ای بی خبر؛ از گریه ی مستانه ام امشب
از من بگریزید؛ که مِی خورده ام امشب! با من ننشینید؛ که دیوانه ام امشب
یک جرعه ی آن مست کند؛ هر دو جهان را… چیزی که لبت ریخت؛ به پیمانه ام امشب
تا بر سرِ من؛ بگذرد آن یارِ قدیمی… خاکِ قدمِ محرم و بیگانه ام، امشب
از من بگریزید؛ که مِی خورده ام امشب! با من ننشینید؛ که دیوانه ام امشب
یک جرعه ی آن مست کند؛ هر دو جهان را… چیزی که لبت ریخت؛ به پیمانه ام امشب

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *