شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکـایتـم شنـیدن دارد من عاشق او بودم و او عاشق او
دیری است که آتش از تنم میریزد صد حنجر خون از سخنم میریرزد
با بار غمی که روی دوشم مانده است بر کوه اگر تکیه زنم میریزد
با جمله ی رندان جهان هم کیشم خیام ترانه های پر تشویشم
انگار شراب از آسمان میبارد وقتی که به چشمان تو می اندیشم
دیری است که آتش از تنم میریزد صد حنجر خون از سخنم میریرزد
با بار غمی که روی دوشم مانده است بر کوه اگر تکیه زنم میریزد


نظرات