شب خسته بود از درنگ سیاهش
من سایه ام را به میخانه بردم
هی ریختم خورد هی ریخت خوردم
خود را به آن لحظه ی عالی خوب و خالی سپردم
با جرعه و جامهای پیاپی
من سایه ام را چو خود مست کردم
همراه آن لحظه های گریزان
از کوچه پسکوچه ها بازگشتم
با سایه ی خسته و مستم افتان و خیزان
مستیم مسیتم مستیم
مستیم و دانیم هستیم
خود را به آن لحظه ی عالی خوب و خالی سپردم
با جرعه و جامهای پیاپی
من سایه ام را چو خود مست کردم
همراه آن لحظه های گریزان
از کوچه پسکوچه ها بازگشتم
با سایه ی خسته و مستم افتان و خیزان
مستیم مسیتم مستیم
مستیم و دانیم هستیم


نظرات