شوک | علی سفلی

شوک

همه چی خواستِ خدا بود؛ ولی تو نقشه هاشو یه تنه ریختی بهم
جوری گیر کردم توو قبل رفتنت که خودم واسه خودم غریبه ام
جوری موندم توی شک که ممکنه دیگه آینده رو هیچ جوری نخوام
با این حالم، هیچ بعید نیست نتونم عمری با نبودنت کنار بیام
حالم خوبه اگه عطرت بذاره
اگه بارون نباره خوبم امّا نگرانم، که کسی اسم تورو بیــــاره
حالم خوبه اگه عطرت بذاره
اگه بارون نباره خوبم اما نگرانم، که کسی اسم تورو بیــاره
حالم خوبه مث یک حبابی که هست ولی توو اضطرابه نباشه
به همین گیجی خوشم
فقط کمی نگرانِ این که نباشه
گاهی یادم به جایی میرسه
حالِ خوبش، همین حال بدشه
مثِ اون کسی که از شدت درد توو کماست و نگران بعدشه
حالم خوبه؛ اگه عطرت بذاره
اگه بارون نباره خوبم اما نگرانم، که کسی اسم تورو بیـــاره
حالم خوبه اگه عطرت بذاره
اگه بارون نباره خوبم امّا نگرانم که کسی اسمِ تورو بیــــاره

نظرات

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *