تو سرت نمیشه دلتنگی چیه منم که سراغتو می گیرم
تو که آزادی از فکر و خیال ولی من با فکر تو درگیرم
من دارم می میرم از بی تابی عجیبه که قلبت، آرومه
وقتی که حالی نمی پرسی ازم ظاهراً تکلیف من، معلومه
تو می تونی بی خیالی طی کن زجر این عشق باشه مال من
سخت بگیری به خودت مدیونی به درک که ریخت به هم، حال من
فاجعه است رفتارت چه گرون تموم میشه واسه من
تو به استرس نیوفت من هستم به جهنم دل و احساس من
صخره داری توو سینه ات، به جای دل نمی خوای کوتاه بیای حتی یه کم
تو که دل نمی سوزونی واسه من آخه دردامو باید به کی بگم
اینم از نگاه بی رحم تو که میگه به نبودنم عادت کن
یا بمون کنار من یا که برو منو از دست چشات راحت کن
تو می تونی؛ بی خیالی طی کن زجر این عشق باشه مال من
سخت بگیری به خودت مدیونی به درک که ریخت به هم حال من
فاجعه است رفتارت چه گرون تموم میشه واسه من
تو به استرس نیوفت من هستم به جهنم دل و احساس من


نظرات